البلا للولاء

یا جمیل...

اَلبَلاء لِلوَلاء

شاید این همون چیزی هست که سر من اومد تا این وبلاگ رو بعد از خوندن و تموم کردن کتاب زیبای بیوتن بزنم و سر دوستان رو درد بیارم.

نوشته های زیبای رضا امیر خانی....یکی از یکی بهتر و زیباتر ....اونقدر زیبا که به پیشنهاد یه دوست خیلی عزیز و محترم ..شروع به خوندن نوشته های امیرخانی کردم....و توی یه ماه ..3 تا کتابشو ( به ترتیب : ارمیا ، داستان سیستان و بیوتن ) تموم کردم و الان هم من او رو تا وسطاش رسیدم...

جای تقدیر داره از اون دوست خوبم.....ولی حیف که مطمئنم اجازه نمیدن که آدرس وبلاگ ایشونو اینجا بنویسم....

ایشالا توی نوشته های بعدیم...زندگی روزمره یه بیوتن رو مینویسم....

نه اون شخص خیلی دور نیست..حدود 29 سالی هست که با همیم....همون که هر روز توی آینه میبینمش .....

مدتیه که بیوتن شدم....درسته که به غرب و غرب غرب نرفتم ...اما از شرق هستم و از پایتخت دلها به پایتخت وطنم اومدم....

شاید دلیل شیدایی من از خوندن این کتاب...حس قرابتی بود که با ارمیا معمر داشتم....نه در بلاد خارجه ...بلکه در وطن بیوتنم..

 

/ 1 نظر / 34 بازدید
سمیه

سلام /قالب وبلاگت چقده خوشگله/خونه نو مبارک/ منم این کتابو خریدم ولی هنوز نخوندمش!